کلیسا برنامه تماشا مجموعه تلسکوپ تلسکوپ

کلیسا: برنامه تماشا مجموعه تلسکوپ تلسکوپ برنامه علمی تکامل

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا / قاضی پرونده کهریزک

آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند ولی از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید.

مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا / قاضی پرونده کهریزک

قاضی پرونده کهریزک: مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا

عبارات مهم : امنیت

روزنامه شرق مصاحبه مدتی قبل خود با قاضی علی اکبر حیدری را منتشر کرده است.

مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا / قاضی پرونده کهریزک

متن مصاحبه را می خوانید:

آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند ولی از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید.

آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند ولی از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید.

علی اکبر حیدری فرد هستم در ١/٩/٥٨ در شهرستان مرودشت استان فارس در خانواده میانگین و مذهبی متولد شدم و فرزند اول خانواده هستم. دوران دبیرستان را در مدرسه سیدجمال الدین اسدآبادی مرودشت گذراندم، دانش آموزی ممتاز بودم و مسئولیت بسیج دبیرستان هم با من بود. آن سال ها با چندینه همکلاسی گروهی به نام ناصحون جهت امربه معروف در مرودشت تشکیل دادیم.

براساس چه ضرورتی قصد امربه معروف داشتید؟

چون در آن مقطع دختران راهنمایی و دبیرستان به علت فقر فرهنگی و اجتماعی مورد مزاحمت خیابانی بعضی جوانان بودند. گروه خودخوانده ناصحون تصمیم گرفت با شناسایی مزاحمین نوامیس اول به صورت امربه معروف و در صورت لزوم برخورد فیزیکی انجام دهد؛ ولی برخورد فیزیکی در اولویت بود.

یعنی یک گروه به اصطلاح «خودسر» راه اندازی کردید؟

مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا / قاضی پرونده کهریزک

بله خودسر بودیم.

مؤسس این گروه چه کسی بود؟

خودم.

آقای حیدری فرد! بسیاری شما را با پرونده جنجالی کهریزک و به نام قاضی کهریزک می شناسند ولی از سوابق و فعالیت های قبلی شما اطلاعی در دست نیست؛ از خودتان بگویید.

برخورد فیزیکی هم داشتید؟

در چند مورد با افراد متجاهر به صورت گروهی از سوی ناصحون برخورد فیزیکی شدیدی شد. از ما شکایت هم کردند ولی به جایی نرسید.

مرتضوی مرا به دادسرای امنیت فرستا / قاضی پرونده کهریزک

چرا؟

چون اعضای گروه ما همگی عضو خانواده های وابسته به نهادها بودند و اینکه افرادمضروب شده است وجهه اجتماعی خوبی نداشتند.

خانواده شما هم وابستگی به نهادها دارند؟

برخی اعضای خانواده ما عضو سپاه هستند. پدرم سال هاست که عضو بسیج هست؛ هرچند کشاورزی می کند. دو نفر از برادران همسرم شهید شدند. یکی از آنها شهید علی بختیاری معاون تسلیحاتی لشکر ١٤ امام حسین(ع) اصفهان بود. یعنی معاون تسلیحات شهید خرازی بود.

تحصیلات شما تا چه مقطعی است؟

پس از آخر دبیرستان تصمیم گرفتم به حوزه علمیه بروم و براساس همین انگیزه در مدرسه یا همان حوزه علمیه حقانی قم عضویت کردم و به دلایلی انصراف دادم.

چرا انصراف دادید؟

تصمیم گرفتم به دانشگاه بروم. در کنکور سال ١٣٧٧ جزء رتبه های اول شدم و رشته حقوق دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران را گزینش کردم. بعد از شش ماه در دو نهاد بورسیه شدم، اول دانشکده وزارت اطلاعات (امام باقر) در رشته ضدجاسوسی و دوم هم دانشکده علوم قضائی. از تحصیل در دانشکده وزارت اطلاعات منصرف شدم.

این بار آیا انصراف دادید؟

چون هم وقت شد با دستگیری سعید امامی و مصطفی کاظمی به اتهام پرونده قتل های زنجیره ای که از هم محلی ها و هم استانی های ما بود.

انصراف شما چه ارتباطی با آنها داشت؟

یکی از آنها سفارش قبولی مرا به صورت تلفنی در دانشکده وزارت اطلاعات کرده بود.

کدام یک؟

سعید امامی سفارش کرده بود.

بنابراین در دانشکده علوم قضائی ادامه تحصیل دادید؟

بله از همان سال ٧٧ وارد دانشکده علوم قضائی شدم و با پایه ٢ قضائی بورسیه قوه قضائیه شدم. آن وقت با آقای [علیرضا] زاکانی در بسیج دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران هم همکاری می کردم. در سال ١٣٨١ هم فارغ التحصیل شدم.

١٨ تیر ٧٨ هم با آقای زاکانی رابطه داشتید؟

در ١٨ تیر ٧٨ من از افرادی بودم که با دانشجویان دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران مقابله کردم. در ٢١ تیر آن سال علیه دانشجویان اغتشاش گر فعالیت می کردم.

از سال ٨١ که فارغ التحصیل شدید مشغول چه کاری بودید؟

پس از فارغ التحصیلی حقوق شخصی دانشگاه علامه طباطبایی با رتبه ٢٠ در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدم و هم وقت دوره کارآموزی قضائی یک ساله را شروع کردم. در طول این دوره در پژوهشکده مطالعات راهبردی با مدیریت دکتر «ره پیک» از اعضای کنونی شورای نگهبان یک دوره مطالعات امنیتی و امنیت ملی را آموزش دیدم. همکلاسی های من اکثرا از کارشناسان وزارتخانه های اطلاعات، امور خارجه و دفاع بودند.

این پژوهشکده به کدام نهاد وابستگی داشت؟

وابسته به وزارت اطلاعات بود. از جمله استادان ما مردها محسن رضایی، حسام الدین آشنا، علی ربیعی، ملکی و… بودند. آخر نامه ام در این دوره «بررسی شرکت های مبارزه با فساد در دستگاه قضا» نام داشت. این دوره که تمام شد از طرف آقای الیاس محمودی، مدیر وقت مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه دعوت به کار شدم و بعد از گزینش آن مرکز از قوه قضائیه درخواست کردم آنجا مستقر شوم.

الیاس محمودی شما را چگونه می شناخت؟

تعدادی از کارشناسان آن مرکز که از همکلاسی ها بودند مرا معرفی کردند. البته عنوان آخر نامه هم مورد توجه قرار گرفت.

چرا چنین موضوعی را جهت آخر نامه گزینش کردید؟ آن وقت بحث فساد چندان مطرح نبود.

چون برنامه داشتم در حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه مشغول شوم.

بالاخره مشغول شدید؟

خیر. چون گفتند نیرو کم داریم. مدیر نهاد قوه قضائیه که آن وقت آقای «شیرج» بود نظر مخالف داشت؛ چون قاضی کم داشتند.

پس اطلاعاتی نشدید و دادیار شدید.

بله. نخستین ابلاغ قضائی من دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب اردبیل بود. حدود دو ماه در اردبیل کار کردم ولی به علت عدم آشنایی با زبان ترکی به استان فارس شهرستان فسا انتقال یافته شدم. در آنجا قاضی تحقیق بودم. دادیار شعبه اول و جانشین دادستان فسا شدم و با حفظ سمت مدیر ستاد حفاظت اجتماعی شهرستان بودم. مدیر هیئت تخلفات صنفی فسا هم شدم که مقام اول را در کشور کسب کردم.

تا چه زمانی فسا بودید؟

تا سال ٨٦ بعد از آنکه در آزمون دکترای حقوق شخصی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد پذیرفته شدم. در واقع شش ماه طول کشید تا با توصیه حضرت آیت الله بهشتی عضو مجلس خبرگان رهبری فارس که در آن دوره از انتخابات در ستاد ایشان فعال بودم، به پایتخت کشور عزیزمان ایران انتقال یافته شدم.

در پایتخت کشور عزیزمان ایران چه مسئولیت قضائی ای داشتید؟

حدود دو ماه قاضی اظهارنظر دادسرای ناحیه ٢ بودم و سپس به شعبه اول دادسرای امنیت معاونت امنیت دادستانی پایتخت کشور عزیزمان ایران انتقال یافته شدم.

چه شد که سر از دادسرای امنیت درآوردید؟

به هرحال در فسا بازپرس انقلاب بودم و در پژوهشکده مطالعات راهبردی هم دوره امنیتی دیده بودم و در دوره مبارزه با تروریسم که به وسیله وزارت خارجه با همکاری شرکت ملل برگزار شد، شرکت کردم. مهم تر اینکه علاقه شخصی داشتم و آقای مرتضوی مرا به آنجا فرستاد.

اولین بار چه زمانی با آقای مرتضوی آشنا شدید؟

از همان وقت کارآموزی آشنا بودم. در وقت دانشجویی هم به لحاظ شخصی به ایشان علاقه مند بودم و حتی درخواست دادم در دادسرای کارکنان دولت کارآموز قاضی مرتضوی شوم ولی گفتند چون آن ناحیه امنیتی هست، مخالفت می شود.

چرا به شخصی مثل قاضی مرتضوی علاقه داشتید؟

به لحاظ فکری و معنوی هم ظاهر فکری ام بود. حتی در دوران دانشجویی هم تصویر قاضی مرتضوی را بالای تخت چسبانده بودم.

ظاهرا آن موقع دادسرای امنیت پرونده های زیادی نداشت.

پرونده داشت. آن موقع با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی متهمان شرور را در پایتخت کشور عزیزمان ایران به سه دسته تقسیم کردیم.

چه کسی این طرح را داد؟

به پیشنهاد مرتضوی، رادان و موافقت شورای تأمین تهران. در آن طرح پرونده متهمان درجه دو و سه که از اهمیت کمتری برخوردار بودند، در نواحی قضائی مربوطه به وسیله دادیاران و بازپرسان همان ناحیه بررسی می شد و پرونده متهمان درجه یک به لحاظ اهمیت کار صرفا به شعبه اول دادسرای امنیت ارجاع می شد. ما جهت نگهداری آنها از بازداشتگاه امنیتی کهریزک که با درخواست ناجا و بودجه وزارت کشور دوره آقای موسوی لاری تأسیس شده است بود، استفاده می کردیم. در واقع کهریزک در وقت آقای موسوی لاری تأسیس شد و هیچ ارتباطی با آیت الله هاشمی شاهرودی و قاضی مرتضوی ندارد.

یعنی آقای موسوی لاری از اهداف ثانویه و احتمالی که از بازداشتگاه کهریزک استفاده خواهد شد، اطلاع داشت؟

هدف اولیه استفاده از کهریزک جهت متهمان پرونده محله خاک سفید پایتخت کشور عزیزمان ایران بود. بعدها عوض کردن برنامه ایجاد شد که مربوط به دوره اجرای طرح امنیت اجتماعی به عنوان یک طرح ملی بود.

اما در دوره اجرای این طرح آقای موسوی لاری دیگر وزیر کشور نبود و آقای پورمحمدی این مسئولیت را در دولت احمدی نژاد برعهده داشت.

بله درست است.

می خواهم بدانم پرونده های سیاسی- امنیتی چگونه در آن دادسرا بررسی می شد؟

در دوره ای که در دادسرای امنیت بودم، پرونده های برخورد با عنصرهای شرکت منافقین خلق، اتفاق تروریستی حسینیه رهپویان شیراز، پرونده پروژه نفوذ برادران اعلایی، فعالان حقوق زنان از جمله زن شیرین عبادی، پرونده هیئت مدیره یاران یا همان بهائیان کشور عزیزمان ایران را بررسی کردم.

همه این پرونده ها را در کمتر از دو سال پیگیری کردید؟

باز هم بودند. مثل پرونده های مربوط به فرقه های ضاله و گروه های عرفانی رام الله و انجمن پادشاهی ایران. بخش اقتصادی پرونده کرسنت را هم من پیگیری می کردم. این پرونده کلا چهار بخش داشت که بخشی از آن در دادسرای امنیت، بخشی در دادسرای خاص اقتصادی و دیگری هم در کارکنان دولت پیگیری می شد که در نهایت با تصویب معاونت اقتصادی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تجمیع شدند.

ارتباط دادسرای امنیت با نهادهای امنیتی چگونه بود؟

در تمام دوران خدمتم ارتباط صمیمانه، برادرانه و تنگاتنگی با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی داشتم. این ارتباط نه به معنای تبعیت بلکه به معنای مبارزه یکسان در جهت منافع انقلاب بود.

آنها چقدر در دادسرای امنیت صاحب اثر بودند؟

تمام نهادهای امنیتی، ضابط قضائی هستند و گزارش آنها در صورتی مبنا واقع می شود که مورد توثیق قاضی باشد. نهادهای امنیتی به لحاظ اینکه در تهیه گزارش ها اعم از جمع آوری، تجزیه و تحلیل، برآوردهای اطلاعاتی و منابعی که استفاده می کنند، متکی به سازوکارهای دقیق، موثق و کارآمد هستند. به طور قطع و حتم ضریب اطمینان و اعتماد به گزارش های آنها و به لحاظ سلامت نفس نیروهایی که در این نهادها عمل می کنند در بالاترین حد ممکن است تا جایی که هیچ گونه شبهه ای ایجاد نمی شود. اگر اختلافی هم است بر سر تفسیر واکنش‌ها منتسب به متهم از حیث انطباق با عمل مجرمانه است نه اختلاف بر سر اقدام کردن یا نکردن یا وقوع یا عدم وقوع عمل انتسابی.

از جایی سفارش کیفرخواست هم داشتید؟

من هر کاری کردم با بررسی، تحقیق، ادله و مستندات بود؛ منتها مبانی استدلال های شرکت های اطلاعاتی به لحاظ ضریب بالای کارشناسی و صحت نفس نیروهای عمل کننده به طور حتم مورد قبول واقع می شود.

اگر متهمی اعلام می کرد تحت شکنجه یا فشار جسمی- معنوی قرار گرفته تا اعتراف کند، چگونه صحت یا عدم صحت آن را بررسی می کردید؟

ادعاهای اقرار تحت فشار تاکتیک معمول همه متهمان است ولی اگر دلایلی بود چون در برابر وجدان خودم مسئول بودم، می پذیرفتم و بارها سر همین عنوان با کارشناس مربوطه به اختلاف خوردیم و متهم را علی رغم نظر کارشناس اطلاعاتی آزاد کردم چون احساس می کردم به او اجحاف شده است است.

ناگهان شما بعد از این پرونده ها در برابر حوادث سال ٨٨ قرار گرفتید.

اول بگویم بنده در سال ٨٨ عضو ستاد انتخاباتی هیچ نامزدی نبودم و حتی قاضی ناظر بر انتخابات هم نبودم. در بعدازظهر ٢٣ خرداد ٨٨ به اتفاق مجتبی علم الهدی که از دوستان بنده است و روحانی، در حال عبور از حوالی میدان ونک بودیم که مشاهده کردم همه مغازه ها و تأسیسات عمومی به وسیله عده ای نزدیک به هزار نفر در حال تخریب هست. برحسب وظیفه به عنوان قاضی کشیک وقت و دادیار شعبه اول دادسرای امنیت در کنار مأموران تلاش در آرام کردن فضا کردم؛ چون از علت وقوع درگیری بی خبر بودم. در نهایت حدود ٥٠ نفر دستگیر شدند که بلافاصله بعد از آرامش آن منطقه آنها را آزاد کردیم.

قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ آماده باش نبودید؟

بودیم، این رویه معمول هر انتخاباتی است که قبل از آن، شعب اخذ رأی، دستگاه قضائی، ناجا و نیروهای اطلاعاتی آمادگی مقابله با اغتشاش و ناآرامی را داشته باشند.

می خواهید بگویید دستور بازداشت فعالان و اعضای ستادها بعدا صادر شد؟

نه! ولی در ٢٤ خرداد ٨٨ درگیری ها شروع شد و حکم دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی را بنا بر درخواست مراجع امنیتی صادر کردیم.

چرا؟

چون به جای آرام کردن فضا با صدور بیانیه تلاش در تشکیک در نتیجه انتخابات و دعوت مردم به اردوکشی خیابانی کردند.

مصداق بیاورید.

مصداقش همان بیانیه های صادرشده به وسیله شورای مرکزی شرکت مجاهدین انقلاب و حزب همکاری بود که از واژه «کودتای سفید» در برابر عمل نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در حفظ امنیت عمومی استفاده کردند.

در همه جای دنیا حتی کشورهای دموکراتیک غربی، نتیجه انتخابات در مواقعی مورد اعتراض قرار می گیرد؛ ولی اقدام علیه امنیت ملی تلقی نمی شود.

ببینید در تاریخ ٢٤ خرداد مقام معظم رهبری نتیجه انتخابات را تأیید و معترضان را دعوت به پیگیری مطالبات از طریق قانونی کردند؛ همچنین براساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی اوضاع امنیتی پایتخت کشور عزیزمان ایران به علت کارها مخرب معترضان قرمز شد. از طرفی شبکه های ماهواره ای و رسانه های معاند به صورت هدفمند در برابر خواست مسئولان کشور راجع به تأیید انتخابات به میدان آمدند. در نتیجه تغییرات ایجادشده در فضای امنیتی کشور، تعریف ما از واکنش‌ها معترضان و افرادی که دست به خشونت های خیابانی می زدند عوض کردن و کارها آنها اقدام علیه امنیت ملی تلقی شد.

واقعا نظر شخصی خود شما در آن وقت چه بود؟

به اعتقاد شخصی من نظر مقام معظم رهبری در هر زمینه ای فصل الخطاب و در عین عمل به دستور رسول اکرم(ص) و امام معصوم است و مخالفت با آن مخالفت با امام معصوم و مشمول مجازات مقرر شرعی در قبال آن است.

به یاد می آورم گفته شد تاریخ صدور بازداشت بعضی فعالان سیاسی مربوط به ١٩ خرداد ٨٨ بوده هست؛ آیا احکام بازداشت ها پیش از شروع اعتراضات صادر شدند؟

چون این عنوان یک عقبه دارد؛ با توجه به اینکه طرفداران موسوی و اصلاح طلبان و حتی اپوزیسیون داخل کشور که در پوشش اصلاح طلبی فعال هستند شش ماه قبل از انتخابات با تشکیل کمیته صیانت از آرا، مصاحبه ها، مقاله ها و صحبت ها و جلسات محفلی به هر قیمت ممکن با سوءاستفاده از انتخابات نه به عنوان ابزار پیروزی دموکراتیک بلکه به عنوان ابزار ایجاد فشار و تغییرات در جهت عوض کردن ماهیت نظام تلاش می کردند. در محافل شخصی خود نهادهای رسمی و اصول بنیادین نظام در زمینه های متفاوت از جمله سیاست خارجی را مورد هجمه گسترده قرار داده بودند.

می خواهید بگویید انتقاد اصلاح طلبان در آن سال ها از سیاست خارجی دولت و واکنش‌ها انتخاباتی اعضای بعضی نهادهای رسمی در حمایت از یک کاندیدای خاص نزدیک به جریان اصولگرا جرم تلقی شد؟

آنها دنبال جریان سازی بودند و نهادهای اطلاعاتی کشور عزیزمان ایران عملکرد این افراد را قبل از انتخابات رصد می کردند. از جمله همین افراد تأثیرگذار آقای تاج زاده بود که در صحبت های رسمی خود به نهادهای حاکمیتی حمله و آنها را تخطئه می کرد.

به همین علت حکم بازداشت او صادر شد؟

کنترل امنیتی آقای تاج زاده قبل انتخابات به لحاظ کارها ضدامنیتی درست بوده ولی حکم دستگیری بعد از انتخابات سال ٨٨ صادر شد.

اما این عنوان آن وقت تکذیب نشد…

می توانم بگویم تنها حکم بازداشت قبل از انتخابات که آقای مرتضوی داده بود، حکم دستگیری عام خطاب به نیروی انتظامی بود.

تا همه را بگیرند؟

نه! درواقع مبنی بر اینکه در صورت مشاهده کارها مخرب و ضدامنیتی در برابر ستادهای انتخاباتی و مراکز رأی گیری با توجه به مشهودبودن جرم، ضابطین به وظیفه خود عمل کنند.

این یعنی حکم سفیدامضا؟

نه، کلی هست. در همه انتخابات ها معمول است و به مأموران اختیار می دهند اگر کسی تجمع کرد طبق قانون عمل کنند.

همان حکم سفید امضاست؟

خیر! اصلا وجود ندارد.

فعالان ستاد مهندس موسوی در ستاد قیطریه آیا بازداشت شدند؟

اعضای ستاد قیطریه به علت کارها مخرب عبدالله رمضان زاده بازداشت شدند.

کدام اقدامات؟

رمضان زاده اقدام به جمع آوری افراد مشکوک و مخل امنیت در داخل آن ستاد کرده بود و دست به تحریکات امنیتی زده بود.

مثلا چه تحریکاتی؟

از جمله طرح شعارهای تشکیک در سلامت انتخابات که اطلاعات ناجا خواستار بازرسی از آن محل شد. آقای رمضان زاده مقاومت کرد و بعد از برخورد فیزیکی، ایشان دستگیر و محل هم بازرسی شد.

چرا پرونده افرادی چون تاج زاده، بهزاد نبوی، رمضان زاده و… در اختیار وزارت قرار نگرفت؟

زیرا افراد شاخصی که قبل از انتخابات از طریق سخنرانی، جلسه، محافل شخصی یا ارتباط با خارج کشور درصدد کارها ضدامنیتی در دوره انتخابات بودند، بنا بر صلاحیت های ذاتی و اختیارات قانونی به وسیله شرکت اطلاعات سپاه رصد می شدند و بعد از انتخابات هنگامی که که برخوردها ضرورت یافت به علت سابقه تحقیقات قبلی در شرکت اطلاعات سپاه بازداشت ها به وسیله آن نهاد صورت گرفت.

سابقه تحقیقات قبلی یعنی چه؟

کلیه کارها اطلاعاتی و رصدهای امنیتی.

برویم سراغ پرونده معروف کهریزک که شما قاضی آن بودید. از کهریزک بگویید…

بنده طبق گزارش شرکت بازرسی کشور که در پرونده کهریزک ضمیمه هست، بعد از بررسی دو هزار و ٧٠٠ پرونده که به طور مشخص به وسیله بنده پیگیری شده است بود تأیید شد که ٨٠ درصد آنها بعد از چند روز دستگیری و پالایش امنیتی با قرار کفالت، کمتر از بیست درصد با وثیقه و مابقی که متهمان امنیتی بودند، بازداشت موقت شدند. در تمام طول سال ٨٨ که مسئولیت قضائی داشتم، متهمان بازداشت شده است به وسیله اطلاعات ناجا، اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات را بازجویی می کردم و به هیچ متهمی توهین نکردم و برخورد توأم با خشونت نداشتم. کرامت انسانی آنها را رعایت می کردم و همواره تلاش داشتم با ارشاد متهمان آنها را قانع و به عدم تکرار کارها خود مجاب کنم.

ظاهرا قبل از کهریزک هم سابقه صدور دستور بازداشت دسته جمعی را داشته اید؛ به عنوان نمونه در دانشگاه تهران.

سال ٨٨ بعد از صحبت ٢٣ خرداد احمدی نژاد، افراد غیر دانشجو در دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران تجمع و با سوءاستفاده از اوضاع خوابگاه اقدام به طرح شعارهای ضدنظام و کتک کاری چند نفر از پرسنل ناجا کرده بودند. در همین اثنا افرادی که بعد از صحبت احمدی نژاد به سمت دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران می آمدند و عده ای از پرسنل ناجا در اثر جنبش انجام شده است به وسیله افراد دانشجونمای داخل دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران با نشانه آزادی سربازان در حال کتک خوردن به داخل دانشگاه هجوم بردند ولی متهمان مهم متواری و متأسفانه حدود یکصد نفر از دانشجویان که در خوابگاه مشغول مطالعه بودند و عموما هم شهرستانی بودند به اشتباه کتک خوردند و دستگیر شدند.

افراد غیر دانشجو چگونه وارد دانشگاه شده است بودند؟ مگر می شود؟!

نمی دانم ولی دانشجویان دستگیر شده است که اوضاع بغرنجی داشتند به آگاهی شاپور انتقال یافته شدند. بنده ساعت ١٧ همان روز آنجا حاضر شدم آقای [علیرضا] زاکانی و دکتر [فرهاد] رهبر هم آمدند. با بررسی اوضاع ظاهر دانشجویان متوجه شدم آنها دخالتی در درگیری نداشتند.

چطور از ظاهر آنها متوجه شدید؟

همه شهرستانی بودند و با لباس زیر بازداشت شده است بودند و در خوابگاه مشغول مطالعه یا آشپزی بودند. آقای زاکانی تقاضای پیگیری به اوضاع آنها را داشت و آقای رهبر هم جهت وساطت آمده بود.

در نهایت با آنها چه برخوردی شد؟

بنده حدود ١٠ دقیقه جهت دانشجویان صحبت کردم و گفتم شما اشتباهی دستگیر شده است اید و من عذرخواهی می کنم. توضیح دادم آقای رهبر هم حضور دارند و با توجه به وساطت ایشان و حضور آقای زاکانی همه شما آزاد می شوید.

همه هم خونین بودند. جهت آنکه با آن وضع به خوابگاه نروند و علیه نظام تبلیغ نشود، جهت همه آنها لباس، آب معدنی و ساندویچ کالباس خریدیم. همه لباس ها تکه پاره بود. آب و غذا دادیم و با دو اتوبوس، از زیر قرآن آنها را رد کردیم.

به همین راحتی؟

بله. البته بعد از آنکه اوراق بازجویی را تکمیل و مشخصات آنها پر شده است بود. جهت حفظ آبروی نظام از همه آنها خواهش کردم به هیچ کسی چیزی نگویید.

البته فیلمی که از آن غائله پخش شد، نشان می داد عده ای از دانشجویان به وسیله بعضی عوامل و لباس شخصی ها به شدت کتک می خورند.

مردم دانشجویان را زده بودند و هیچ کدام از عوامل ناجا و بسیج دخالت نداشتند.

پس فیلم چه می گوید؟

پس از این قضیه حفاظت اطلاعات سپاه چهار نفر از مسئولان پایگاه های بسیج اطراف دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران را بازداشت کرد. من همه آنها را یک شب بازداشت کردم و بعد از تحقیق متوجه شدم بی گناه هستند و آنها را آزاد کردم.

با زن های بازداشت شده است در سال ٨٨ چگونه واکنش‌ها می شد؟

زنانی که در طول اغتشاشات بازداشت شده است بودند را آزاد کردم. چون به من اعتماد داشتند بازجویی و تحقیق از آنها برعهده من بود. آنهایی را که کنکور داشتند به درخواست آقای آوایی ظرف یک شب بدون گارانتی در شب کنکور آزاد کردم که حدود ٦٠ زن بودند. جناب آقای آوایی در طول ایام اغتشاشات همواره تأیید و اصرار داشتند حقوق شهروندی دستگیرشدگان رعایت شود. دغدغه رعایت حقوق متهمان را به صورت جدی داشتند و پیگیر این امر بود.

ظاهرا روزهای پرکاری داشتید…

راستش سخت ترین روز کاری ام ٢٩ خرداد سال ٨٨ بود که تا فردای آن هزاروصد نفر بازداشت شدند که حدود ٢٠٠ تا ٣٠٠ نفر را به تنهایی آزاد کردم و ٧٠٠ تا ٨٠٠ نفر را با صدور قرار، بازداشت کردم که در اوین، بازداشتگاه پلیس پیشگیری و چند بازداشتگاه امنیتی دیگر که نمی توانم بگویم، نگهداری می شدند.

کسی هم بود که حاشیه امنیت داشته باشد و بازداشت نشود؟

بله؛ براساس توافقی که با قاضی مرتضوی داشتم و شرطی که برایش گذاشته بودم، در دوران دستگیری های سال ٨٨ هیچ فرزند شهیدی را بازداشت نکردم.

برگردیم به پرونده کهریزک، راجع به شروع و منشأ بازداشت های تیر ٨٨ که منجر به بازداشت معترضان و انتقال گروهی از آنها به بازداشتگاه کهریزک شد، بگویید.

سه روز قبل از ١٨ تیر ٨٨ هیچ اغتشاش ضدامنیتی در پایتخت کشور عزیزمان ایران نداشتیم. به بهانه آلودگی هوا پایتخت کشور عزیزمان ایران تعطیل بود و همه مسیرهای پایتخت کشور عزیزمان ایران به شمال جهت تخلیه جمعیت یک طرفه شد. همه تدابیر امنیتی اعم از حضور پلیس، عملیات روانی صداوسیما، مذاکره سیاسی در سطح نخبگان و… حول محور یک اصل بود و آن هم عدم تکرار مطلق اغتشاش.

چرا عدم تکرار مطلق اغتشاش این قدر اهمیت داشت؟

چون بعد از یک ماه از وقت اغتشاشات استمرار آن باعث عمیق ترشدن لایه های این کارها ضدامنیتی و گسترش آن به لایه های دیگر بود و کشور را در آستانه یک چالش گسترده امنیتی قرار می داد.

به نظرتان تمهیدات دستگاه های امنیتی و حاکمیتی مؤثر افتاد؟

در طرف برابر در طول یک هفته نهایی به ١٨ تیر همه شبکه های ماهواره ای فارسی زبان و اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … در اینترنت که به عنوان ستاد عملیات روانی فتنه عمل می کردند، تمرکز خود را بر انجام حتمی اغتشاش در ١٨ تیر ٨٨ با نشانه تکرار دوباره آن قرار داده بودند. مجاهدین خلق، ربع پهلوی، وزارت خارجه های اسرائیل و آمریکا و تمام معاندان در بیانیه هایی فراخوان حضور در ١٨ تیر ٨٨ دادند و مردم را جنبش به حضور کردند. همه مسئولان امنیتی مانند وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، فرماندهان ناجا و سپاه و دادستان پایتخت کشور عزیزمان ایران و حتی رسانه ها ضمن روشنگری خواستار عدم تکرار اغتشاش در ١٨ تیر بودند.

پس آیا در ١٨ تیر ٨٨ آن حوادث روی داد؟

حدود ٣٠ هزار نفر از نیروهای امنیتی محوطه های قرمز و محیط های احتمالی را پوشش دادند، ولی بعدازظهر آن روز گروهی که حدود چهار یا پنج هزار نفر مجهز به کوله پشتی، سنگ، چفیه، وسایل آتش زا جهت مقابله با گاز اشک آور، دهان بند، وسایل فیلم برداری و بعضا چوب یا سلاح سرد بودند، ظاهر شدند، آنها در خیابان های منتهی به دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران با نیروهای امنیتی درگیر شدند. شرایط پیرامونی دانشگاه پایتخت کشور عزیزمان ایران به شکلی بود که در آن ساعت ها هیچ گونه حرکت عادی از قبیل منزل عمه یا خاله را توجیه نمی کرد و هرگونه حضور به معنای حمایت و حضور در اغتشاش بود که در نهایت درگیری ایجاد شد و ١٢ مأمور ناجا مجروح و ٧٠٠ نفر دستگیر شدند.

می خواهید بگویید چهار، پنج هزار نفر سازماندهی شده است بودند؟!

به هرحال به قصد درگیری آمده بودند.

چه نیرویی می تواند در پایتخت کشور عزیزمان ایران این جمعیت را جهت اغتشاش ساماندهی و هدایت کند؟!

شبکه های اجتماعی مجازی و کا نال های ماهواره ای.

می توانم از صحبت های شما استنتاج کنم که دستگیری لیدرهای اصلاح طلب تأثیری در ادامه اعتراض های مردم در مواقعی مثل ١٨ تیر ٨٨ یا بعد از آن نداشت.

با توجه به دستگیری اکثر شخصیت های سیاسی مؤثر اصلاح طلب و شورای مرکزی احزاب آنها این حضور در ١٨ تیر ٨٨ ناشی از یک برنامه ریزی ساختاری و ستادی قدرتمند درون نظام نبود و اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … نقش اول را داشتند.

سرنوشت آن ٧٠٠ نفر بازداشت شده است ١٨ تیر ٨٨ چه شد؟

بنده تا ساعت ١٢ شب حدود ٤٠٠ نفر را بعد از پالایش اولیه آزاد کردم و در ١٩ تیر از ٢٧٠ نفر باقی مانده بنا به تشخیص شخصی خودم به آن علت که در اوین فضای مناسب جهت نگهداری آنها موجود نبود، بعد از مشورت با مسئولان کهریزک و تهیه فضای مناسب، ١٤٠ نفر به بازداشتگاه کهریزک و ١٤٠ نفر را به اوین اعزام کردم که متأسفانه بعد از پنج روز سه نفر از آنها به علت شرایط نگهداری و بدرفتاری های انجام شده است فوت کردند.

ادعا می کنید خودتان دستور اعزام آن ١٤٠ نفر را به کهریزک داده اید. از گوشه وکنار شنیده می شود آقای مرتضوی به صورت شفاهی از خانواده کشته شدگان طلب حلالیت کرده و ممکن است به صورت سرگشاده هم نامه ای جهت عذرخواهی منتشر کند.

من عذرخواهی احتمالی مرتضوی از باب توبه راجع به عملکرد خودم را بدون نتیجه و فاقد آثار حقوقی می دانم.

چرا؟

واضح هست؛ چنانچه ایشان بنا بر بیانات خود در تاریخ های ١٨ و ١٩ تیر در مرخصی بوده و با تأیید بنده و بیانات خودش هیچ نقشی در اعزام متهمان دستگیر شده است به کهریزک نداشته، بعد توبه یا عذرخواهی راجع به عملکرد دیگران فاقد معنی و آثار شرعی و حقوقی هست، بنده تمامی مسئولیت های اعزام آن افراد به کهریزک را پذیرفته و می پذیرم که آقای مرتضوی هیچ نقشی در آن نداشته است.

حاضر به اعلام توبه از آن دستور اعزام هستید؟

من به وظیفه خودم در دفاع از نظام و حریم ولایت عمل کرده ام، البته ضمن ابراز همدردی دوباره با خانواده داغ دیدگان بازداشتگاه کهریزک و اظهار تأسف از اقدام انجام شده است و عذرخواهی از محضر مقام معظم رهبری و طلب بخشش از ایشان به علت آنکه اعتقاد دارم به وظیفه ام عمل کرده ام و خطایی از من سر نزده هست، نه تنها خودم اعلام توبه نمی کنم، بلکه توبه احتمالی آقای مرتضوی را هم فاقد آثار حقوقی و شرعی می دانم

گفته می شود گزارشی هم از اوضاع آن بازداشتگاه تهیه شده است بود که اصرار داشته اعلام کند اوضاع آنجا چندان هم بغرنج نبوده است.

آن گزارش را خودم تهیه کردم، از ١٦ متهم کهریزک که آزاد شده است بودند بازجویی کردم، همگی گفتند هیچ مشکلی نبوده و مورد ضرب وشتم قرار نگرفته اند. در نهایت گزارش را به آقای مرتضوی دادم.

آقای حیدری فردا به نظرتان اگر فرزند آقای روح الامینی در جمع کشته های بازداشتگاه کهریزک نبود این پرونده چنین ابعاد گسترده و دامنه داری پیدا می کرد؟

خیر؛ اگر می دانستم پسر آقای روح الامینی در آن جمع است بی بروبرگشت او را به احترام پدرش آزاد می کردم، هرچند این حرفم به لحاظ حقوقی درست نیست، اعتقاد دارم روح الامینی فردی انقلابی است که به لحاظ سوابق و خدماتی که داشته مستحق این بود که راجع به فرزندش به او کمک و آبرویش حفظ شود. ولی فرزندش وقت بازجویی هویت خود را کتمان کرده بود، با وجود دانشجوبودن در برگه بازجویی نوشته بود دیپلم دارم و بی کار هستم.

چرا؟

برای حفظ آبروی پدرش. من به شخصه جهت پدرش احترام قائلم و خودم را مانند محسن روح الامینی فرزند معنوی ایشان می دانم، ولی واکنش‌ها آقای روح الامینی را در پیگیری پرونده کهریزک و شکایت علیه ما به این علت که پرونده به ابزار تبلیغ علیه نظام تبدیل شده است بود ،برخلاف منافع نظام می دانم.

یعنی چه؟! می فرمایید کسی که فرزندش کشته شده است از خون او بگذرد؟!

اجازه بدهید توضیح دهم. به عنوان نمونه دکتر روح الامینی در همان سال تعدادی از اعضای خانواده دیگر کشته های کهریزک را نزد آیت الله جوادی آملی برد تا جلسه ای داشته باشند. آیت الله جوادی آملی پیشنهاد گذشت و رضایت دادند، ولی آقای روح الامینی محتوای جلسه را مطبوعاتی کرد و به نقل از آقای جوادی آملی گفت: «از عاملین و مباشرین بگذرید ولی از آمرین نگذرید…». همین مسئله نشان دهنده پیگیری سیاسی و جهت دار پرونده از سوی ایشان بود.

کجای این مسئله تبلیغ علیه نظام است؟!

بگذارید بگویم؛ خب ایشان از همان ابتدای اطلاع از فوت فرزندش همراه مردها احمد توکلی و امیدوار رضایی که آن وقت مدیر کمیسیون بهداشت مجلس بود، به محل سردخانه رفتند و جسد را معاینه کردند. در آن شرایط فتنه که انتشار اخبار کشته شدن مردم یا زندانیان از سوی مأموران باعث جنبش مردم و تبلیغ علیه نظام بود با استفاده از رابطه دوستی خود با آقای عزت الله ضرغامی، خبر فوت فرزندش را رسانه ای کرد و به طور مکرر عنوان کهریزک را در رسانه ها زنده نگه داشت و زمینه طرح پرسشها متفاوت و پروپاگاندای رسانه ای در سطح وسیع فراهم شد.

یعنی هر موضوعی که ارزش خبری داشته باشد و به نوعی تلخ باشد تبلیغ علیه نظام محسوب می شود؟

ایشان به این عنوان علم داشتند که پرونده کهریزک یکی از دلایل صدور قطع نامه علیه جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران به اتهام نقض حقوق بشر در شرکت ملل شده است است.

آیا بعد از رسانه ای شدن عنوان بازداشتگاه کهریزک و شروع تصویر العمل ها اضطراب پیدا کردید؟

بله؛ ولی چون خودم را مقصر نمی دانستم و حس می کردم انجام وظیفه کرده ام، دلواپس نتیجه نبودم.

ظاهرا در مراحل اولیه پیگیری قضائی به پرونده کهریزک همه چیز به نفع متهمان بود.

در شعبه ١٣ دادسرای کارکنان دولت بعد از حدود یک سال و نیم بررسی پرونده، راجع به ما قرار منع تعقیب صادر شد. بازپرس آن شعبه حجت الاسلام مقدم یکی از قضات متدین، انقلابی و آشنا شده است دستگاه قضا بود، ولی پرونده با اعتراض آقای روح الامینی به شعبه ١٠٦٠ کارکنان دولت ارجاع داده شد. بعد از شش ماه قاضی پرونده عوض کردن کرد و فردی به نام «آزمایش» به ریاست شعبه ١٠٦٠ رسید که در نخستین جلسه پیگیری به پرونده حتی مطلع نبود آقای سعید مرتضوی زمانی دادستان پایتخت کشور عزیزمان ایران بوده است!

مگر می شود؟

بله! بعد از اینکه از او درخواست تعیین وظیفه کردیم اعلام کرد «من محسن روح الامینی را احضار و راجع به پرونده از او تحقیق می کنم». پاسخ دادم این سه نفر فوت کرده اند و تازه متوجه شد معترضان به این پرونده اولیای دم هستند و در نهایت با صدور یک دادنامه ٣٦ صفحه ای پر از الفاظ موهن و غیرحقوقی که بریده اخبار جراید بود، قرار منع تعقیب ما را نقض کرد و پرونده به شعبه ٧٦ کارکنان دولت ارجاع داده شد.

علت نقض قرار قبلی چه بود؟ اعمال نفوذ شده است بود؟

نقض قرار منع تعقیب ما ناشی از هیچ گونه اعمال نفوذی نبوده، بلکه صرفا متکی به بی تدبیری و ضعف دانش آقای آزمایش، مدیر شعبه ١٠٦٠ کارکنان دولت بود که بعد از صدور آن قرار هم فوری خود را بازخرید کرد.

پس از اظهار تأسف مقام معظم رهبری نسبت به بازداشتگاه کهریزک و حواشی آن شما که خود را مدافع حریم ولایت می دانید چه حسی داشتید؟

مجددا تأکید می کنم قول، فعل و نظر مقام معظم رهبری در حکم قول و فعل معصوم است و ایشان هرگونه نظر و تصمیمی که راجع به این پرونده داشته باشند، به دیده منت می پذیریم، ولی توجه کنید مقام معظم رهبری نگفتند متهمان پرونده را محکوم کنید، بلکه گفتند اگر کسی تخلف کرده به آن پیگیری شود که همین طور هم شد و متهمان نظامی و قضائی پرونده کهریزک محاکمه و مجازات شدند.

خود را مقصر می دانید ولی نمی دانم آیا حاضر به اعلام توبه نیستید.

بنده حکم صادرشده از دستگاه قضا را قبول دارم، چون به عدالت، استقلال و سلامت قوه قضائیه اعتقاد دارم. در واقع با توجه به اینکه احکام قضائی فصل الخطاب هست، صرف نظر از اینکه منطبق با حقیقت باشد یا نباشد باید مطیع قانون بود، ولی بنده راجع به پرونده کهریزک خودم را بی گناه می دانم، ولی به حکم قانون تمکین می کنم.

می خواهم بدانم واکنش‌ها خانواده کشته شدگان کهریزک با شما در طول روند پیگیری به پرونده چگونه بود؟

بنده جهت جلب رضایت خانواده روح الامینی دو نفر از سرداران سپاه و مسئولان شرکت اطلاعات سپاه را واسطه کردم.

واسطه ها چه کسانی بودند؟

آقای سردار مجید حسینی که آن وقت جانشین آقای طائب در شرکت اطلاعات سپاه و سردار رحیمی، معاون آقای محسن رضایی در دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت و جانشین ناجا در دوره آقای قالیباف واسطه های بنده بودند. آقای سالک که اکنون نماینده اصفهان در مجلس هستند هم دوستی کردند و صحبت کردند.

نتیجه چه شد؟

آقای روح الامینی این وساطت ها را نپذیرفتند. پدر و مادرم را یک هفته با دردست داشتن قرآن هر روز صبح به منزل آقای روح الامینی می فرستادم، ولی باز نپذیرفت. به وکیل آقای روح الامینی پیشنهاد دادم با توجه به اینکه عنوان کهریزک ابزار تبلیغ علیه نظام شده، بنده حاضرم تمامی مسئولیت های شرعی، قانونی و حقوقی فوت فرزند ایشان را بر عهده بگیرم و مجازات و حتی در صورت لزوم قصاص شوم، ولی از ادامه پیگیری در سطح رسانه ها جهت حفظ آبروی نظام خودداری شود؛ ولی آقای روح الامینی نپذیرفت.

چه شد که خانواده جوادی فر رضایت دادند؟

از طریق یکی از بستگانم که اهل آمل است با خانواده جوادی فر تماس گرفتم و همراه چند نفر به منزل آنها رفتیم، دست پدرش را بوسیدم، معذرت خواهی کردم و اوضاع زندگی ام را شرح دادم. آقای جوادی فر با سعید مرتضوی در پایتخت کشور عزیزمان ایران جلسه ای گذاشت و بعد در دادگاه اظهار کرد «هدف از برگزاری دادگاه، خون خواهی از فرزندان ما نیست، بلکه احساس می کنم دادگاه جهت تسویه حساب سیاسی تشکیل می شود؛ بنابراین من از ادامه شکایت انصراف می دهم». آقای روح الامینی در پیگیری پرونده به صورت مستقل عمل نمی کرد، بلکه تحت تأثیر تصمیم های افرادی بود که آن جمع اهدافی غیر از خون خواهی فرزند روح الامینی داشتند؛ مثل بعضی نمایندگان مجلس هشتم که مستندات دارم یکی از آنها راجع به کهریزک بیش از ٢٠٠ مصاحبه با رسانه ها داشت.

کدام نماینده؟

مثلا آقای تجری.

یکی از مجازات های شما تعلیق موقت از قضاوت هست. این محرومیت جهت یک قاضی چه احساسی دارد؟

من در وقت خودم از موفق ترین قضات بودم. دکترای حقوق داشتم و دو جلد کتاب به نام های «تعدیل قرارداد به وسیله قاضی» و «تروریست شناسی» چاپ کردم. تا وقت انجام وظیفه با سلامت نفس، تدین و پشتکار فعالیت می کردم. حکم تعلیق از قضاوت جهت بنده به منزله نابودی زندگی شخصی و حیات اجتماعی ام بود و مسیر زندگی ام را عوض کرد.

فکر می کردید روزی قاضی مرتضوی با آن همه اسم ورسم و سابقه دچار چنین وضعیتی شود؟

ببینید، دادستانی پایتخت کشور عزیزمان ایران بعد از مدیر قوه قضائیه تأثیرگذارترین مقام قضائی کشور است و به لحاظ نوع وظایف و اختیاراتی که دارد مورد اعتماد تمام ارکان نظام است و با همه مسئولان نظام ارتباط دارد. من به هیچ عنوان تصور نمی کردم مرتضوی دچار چنین مخاطره ای شود. البته به یاد دارم در روزهای آخر حضور مرتضوی در دادستانی تهران، از طرف دولت دهم به ایشان وزارت دادگستری را پیشنهاد دادند؛ ولی آقای رحیم مشایی با حضور مرتضوی در دولت مخالفت کرد.

چرا؟

معتقد بود حواشی مرتضوی زیاد است.

قوه قضائیه در برابر خدماتی که شما، آقای مرتضوی و قاضی حداد ارائه کرده بودید، چه دفاعی از شما کرد، در عنوان پرونده کهریزک؟

اولا همه در برابر قانون برابر هستیم و مصونیتی وجود ندارد؛ ولی در قضیه کهریزک به لحاظ اینکه فشار افکار عمومی، رسانه ای و پیگیری های سیاسی خارج از دستگاه قضا که عمدتا در مخالفت با مرتضوی بود، باعث شد از هرگونه حمایت قضائی محروم شویم. دوم اینکه مزید بر این قضیه مأمور به خدمت شدن آقای مرتضوی به دولت بود که بزرگ ترین مانع در حمایت دستگاه قضا از ما شد.

وقتی پرونده و روند پیگیری به آن شروع شد، لابی هم کردید؟

(مکث زیاد). لابی نکردیم به این علت که تصور نمی کردیم نتیجه پرونده به این شکل رقم بخورد. درواقع آن اوایل برایم اهمیت چندانی نداشت.

به نظر می رسد بعد از آخر دوره آقای شاهرودی در قوه قضائیه در سال ٨٨ و شروع ریاست آقای لاریجانی بر قوه قضائیه، تیم تازه قوه چندان بی میل به به همکاری نکردن با تیم مرتضوی نبود… .

به طور قطع با عوض کردن مدیریت دستگاه قضا و حساسیت جایگاه دادستانی پایتخت کشور عزیزمان ایران مورد نیاز بود شخص دیگری که با مدیر قوه هماهنگ هست، مسئولیت دادستانی را عهده دار شود. البته مرتضوی بعد از آن معاون دادستان کل کشور شد؛ ولی خودش مایل به ماندن در دستگاه قضا نبود.

شما در جریان فیلمی که آقای مرتضوی به صورت مخفیانه ضبط کرد و احمدی نژاد در مجلس نهم در جریان استیضاح وزیر رفاه وقت پخش کرد، بودید؟

من دم در ایستاده بودم و آن فیلم واقعیت ندارد. در آن وقت در اتاق آقای مرتضوی حضور داشتم و اطلاع دارم فیلم مورد اشاره غیرواقعی و ساختگی است و شاهد آن بودم.

چطور واقعیت ندارد؟ همه چیز آنجا طبیعی است.

به آن نحوی که احمدی نژاد منعکس کرد و مسائلی که به فاضل لاریجانی منتسب شد، واقعیت ندارد و کذب محض است و این عنوان صحت ندارد.

پس واقعیت چیست؟

فاضل در این زمینه مرتکب هیچ عمل مجرمانه و سوئی نشد.

ماجرای تیراندازی شما در پمپ بنزین در شهر اصفهان چه بود؟

فروردین سال ١٣٩١ به همراه سه نفر مشغول عبور از اصفهان بودیم. من در سمت شاگرد خواب بودم. راننده مشغول رانندگی بود که در صحنه ای جهت جلوگیری از برخورد با ماشین جلو ترمز می کند. خودروی پشت سر که یک BMW با پنج سرنشین مست بود، پشت ماشین ما ترمز می کند و بعد هم به نشانه اعتراض خودروی ما را متوقف می کند. فحش ناموسی می دهند. من هنگامی که از خواب بیدار شدم، دیدم ماشین تخریب شده است و راننده در حال کتک خوردن هست. چند آجر هم به سمت من پرتاب کردند و بنده هم با سلاح مجوزدار جهت حفظ جان خود و همراهانم چند تیر هوایی شلیک کردم و درحال حاضر از آنها رضایت گرفتم.

پس در پمپ بنزین درگیر نشدید؟

نه، به اشتباه اعلام شد در پمپ بنزین بودیم. به علت انتشار هم وقت این خبر با استیضاح وزیر رفاه دولت دهم به علت انتصاب آقای مرتضوی به ریاست تأمین اجتماعی، این خبر به سطح اول رسانه های داخلی و خارج کشور تبدیل شد.

تابه حال با آقای مرتضوی راجع به پرونده های جنجالی او مانند توقیف مطبوعات یا قتل زهرا کاظمی بحث داشته اید؟

ببینید، یکی از وظایف دادستانی، مدیریت افکار عمومی از طریق کنترل رسانه ها و اینترنت هست. نوع برخورد قضائی با اینترنت و رسانه ها در هر دوره سیاسی متأثر از گرایش های سیاسی و کارها دولت ها، متفاوت هست. در وقت اصلاحات مطبوعات کشور عزیزمان ایران که در انحصار احزاب اصلاح طلب حامی مدیر دولت وقت بودند، با نشانه عبور از مواضع سیاسی آقای خاتمی به صورت زنجیره ای اقدام به انتشار اخباری می کردند که خارج از چارچوب و موازین پذیرفته شده است نظام و دولت اصلاحات بود. قاضی مرتضوی هم به عنوان مسئول شعبه خاص پیگیری کننده در صف اول مبارزه با مطبوعات اصلاح طلب قرار گرفت. درواقع شرایط سیاسی وقت اصلاحات باعث شد مرتضوی در صف اول برخورد قرار گیرد؛ ضمن اینکه این خود روزنامه نگاران بودند که مرتضوی را در موضع برخورد گسترده قرار دادند. آن شرایط اگر دوباره تکرار شود به همان شیوه سابق از موضع قانون با آنها برخورد می شود. البته این را هم بگویم که آن توقیف ها به معنای سرکوب مطبوعات نبود.

درباره قتل زهرا کاظمی چطور؟

درباره این پرونده بی اطلاع هستم.

تابستان سال ٨٨ شاهد برگزاری دادگاه علنی اشخاص شاخص اصلاح طلب بودیم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده است بودند. برگزاری آن دادگاه ها به آن شکل به پیشنهاد چه کسی بود؟

تصمیم دادسرای پایتخت کشور عزیزمان ایران بود. نشانه این بود که چون تحرکات ضدامنیتی سال ٨٨ به صورت زنجیره ای از کارها غیرقانونی اشخاص مؤثر سیاسی، رسانه ها و افراد عادی که در سطح میدانی و تحت تأثیر مواضع اشخاص سیاسی اقدام به فعالیت علیه امنیت ملی می کردند، به صورت یکجا محاکمه شوند تا تأثیر اقدام هر یک از این حلقه های زنجیر بر روی یکدیگر به اثبات برسد.

آقای حیدری فرد! فکر نمی کنید سپر بلای قاضی مرتضوی شده است اید؟

نه! علی رغم آنچه تصور عمومی هست، در دفاع از خود در پرونده بازداشتگاه کهریزک به بیان واقعیت پرداختم و آقای مرتضوی هیچ گونه نقشی در حوادث کهریزک نداشت. تصمیم گیری راجع به اعزام افراد به آن بازداشتگاه از سوی شخص بنده انجام شد.

اصلا نظر شخصی شما راجع به سعید مرتضوی چیست؟

به نظرم او فردی انقلابی، ولایت مدار و خدوم است که نباید کشور از خدمات او محروم شود. راجع به پرونده کهریزک به ایشان اجحاف شده است و بنده صرف نظر از حکمی که در پرونده کهریزک صادر شد، به او ارادت خاص دارم.

در پرونده شما و آقای مرتضوی نفر سومی به نام قاضی حداد هم وجود دارد؛ ولی بسیار کم رنگ است و ایشان آن چنان رسانه ای نشده هست. چرا؟

آقای حداد بازنشسته هست. از همان وقت صدور حکم تعلیق از قضاوت بازنشسته شد و اکنون کار قضائی یا دولتی نمی کند. به یاد دارم ایشان جهت آیت الله هاشمی رفسنجانی احترام خاص ای قائل بود.

برای مثال در پرونده حسین موسویان به شدت مخالف محکومیت او بود.

پس از تعلیق از قضاوت کجا مشغول شدید؟

بعد از اتفاق کهریزک حدود یک سال در معاونت حقوقی قوه قضائیه به عنوان مدیر اداره تدوین برنامه واحدهای قضائی مأمور به خدمت شدم. در خدمت آیت الله رازینی بودم. ایشان را ازجمله قضات مجتهد، مدیر و مدبر و ولایت مدار کشور می دانم که در عین شجاعت، بسیار مردم دار است و شایسته جایگاهی بالاتر از جایگاه فعلی هست.

تا آن وقت هنوز حکم تعلیق صادر نشده بود، بعد از تعلیق کجا رفتید؟

جاهای زیادی مشغول بودم؛ چاپ می کنید؟

بله، حتما.

پس از تعلیق مشاور نماینده خاص مدیر جمهور و مدیر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز (آقای سعید مرتضوی) و مسئول هماهنگی امور اطلاعاتی آن ستاد شدم. مشاور مدیرعامل و معاون حقوقی – قضائی بنیاد صبح قریب با مدیرعاملی علی طهرانی مقدم، مدیر محکمه حکمیت فدراسیون فوتبال در دوره کفاشیان، عضو کمیته انضباطی کلوب پرسپولیس، مشاور مبارزه با پول شویی هیئت مدیره پست بانک، مشاور نظارت و بازرسی مدیرعامل بانک مسکن، مشاور حقوقی- قضائی مدیرعامل منزل مطبوعات آقای کاظم پور، معاون قضائی مجتمع حل اختلاف اصناف تهران، معاون اجرائی مجتمع حل اختلاف تهران، مشاور امنیتی – انتظامی معاون استاندار وقت پایتخت کشور عزیزمان ایران (سردار براتلو)، مشاور عالی دبیر کل شورای عالی ایرانیان خارج کشور (آقای ملک زاده)، مشاور راهبردی اتحادیه تاکسی رانی کشور و در نهایت مشاور امنیتی- اقتصادی کانون بانوان بازرگان کشور عزیزمان ایران و معاون حراست فرماندار شیراز. البته هم وقت در دانشگاه آزاد و دانشکده پلیس هم تدریس می کردم.

ظاهرا اوضاع شما بعد از تعلیق شلوغ تر شد!

بله، همین طور هست.

حقوق های خوبی هم احتمالا می گرفتید.

نه، از تنها جایی که حقوق می گرفتم، همان ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بود.

تا چه زمانی حقوق بگیر دولت بودید؟

تا بعد از شروع به کار دولت روحانی هم حقوق می گرفتم. تا سال ٩٣ هم مشاور مدیرعامل بانک رفاه بودم. در عید ٩٣ آقای ربیعی وزیر رفاه دستور داد از فعالیت بنده در بانک رفاه جلوگیری شود.

به نظرتان به عنوان قاضی سابق و نزدیک به مرتضوی، دادستان سابق پایتخت کشور عزیزمان ایران با دادستان فعلی یعنی جعفری دولت آبادی چقدر با هم تفاوت دارند؟

مرتضوی به این علت که در سن پایین به مقام دادستانی پایتخت کشور عزیزمان ایران رسید، در ابتدا تجربه مورد نیاز جهت این جایگاه را نداشت؛ ولی قدرت مدیریت ذاتی، شجاعت، تلاش و پشتکار شبانه روزی ایشان باعث شد در طول هفت سال دادستانی پایتخت کشور عزیزمان ایران بتواند با دریافت یک برگ ابلاغ انتساب، نزدیک به ٣٠ مجتمع دادسرا با حدود ٧٠٠ بازپرس و دادیار را تشکیل دهد. درواقع در آن هفت سال ضمن مقابله با بحران های متفاوت و در دوره انتقال سیستم قضائی از محاکم عمومی به دادسرا به نحو مناسبی دادسرای پایتخت کشور عزیزمان ایران را احیا و اداره کرد.

جعفری دولت آبادی چطور؟

آقای دولت آبادی در وقت انتساب یک مدیر باتجربه در زمینه حقوق کیفری بود و به علت شاخصه های شخصیتی خود از استقلال عمل مثال زدنی برخوردار هست. در مدیریت و نظارت بر دادسرای پایتخت کشور عزیزمان ایران و همچنین پرونده های کلان اقتصادی خوب عمل کرده هست. انساني جدی و دارای سلامت نفس هست.

آقای حیدری فرد! آینده سیاسی افرادی که در جریان حوادث و اعتراضات سال ٨٨ فعال بودند، مثل مردها احمدی مقدم، رادان، مرتضوی، قاضی حداد و خود شما جالب و تلخ هست. همگی به نوعی به حاشیه رفتند. علت چیست؟

در فرایند فتنه سال ٨٨ حدود ١٢٠ دستور از ١٥٠ دستور جین شارپ در کتاب براندازی نرم بعینه اجرا شد. از جمله محورهای براندازی نرم، بدنام کردن، مقابله، محاکمه و از بین بردن عنصرهای برابر کننده با براندازی هست. من احساس می کنم به صورت ناخواسته و بر اثر تعلل بعضی تصمیم گیران امر، فشار رسانه ای و جریان سازی رسانه ای که نقش عمده را در سال ٨٨ داشت، تمام افراد فعال علیه فتنه درگیر حواشی سیاسی و قضائی و در نهایت از بین بردن شدند. از طرفی تمام مسئولیت ها عمری دارند و علی الدوام نیستند و قرار نیست همه تا آخر عمر مدیر باشند.

اما بعضی پرونده ها اقتصادی هست.

به نظرم جریان فتنه و عقبه آن که در بخش هایی از مدیریت ها حضور داشتند، با توسل به ابزارهای رسانه ای در اختیارشان موفق شدند عنصرهای کلیدی مقابله با فتنه را با سازوکار اتهامات اقتصادی بدنام و از بین بردن کنند.

به نظرتان همین آقای احمدی مقدم اگر موفق بود، آیا حدود ٢٠ ماه شاهد استمرار اعتراض ها بودیم؟

برادران ناجا در آن وقت خیلی زحمت کشیدند؛ ولی شخص احمدی مقدم فاقد قدرت مدیریت راهبردی در مقابله با بحران بود. اگر افرادی مثل سردار رادان یا سردار اشتری در کنار احمدی مقدم مدیریت مقابله با بحران را برعهده نمی گرفتند، کارنامه ناجا در مقابله با فتنه مطلوب نبود.

فاقد توانایی مدیریت راهبردی بود، یعنی چه؟

احمدی مقدم در ایجاد انسجام نیروها، اشراف بر محیط میدانی فتنه، هماهنگی نیروها در شیوه برخورد، توجیه نیروها در به کارگیری تکنیک های مقابله انتظامی با بحران های خیابانی و تحلیل میدانی بحران بسیار ضعیف بود. به عنوان مثال در روزهای بعد از هر دستگیری در سال ٨٨ حتی از تعداد دستگیرشدگان روز قبل که در مراکز انتظامی خودشان نگهداری می شدند، اطلاع نداشت و در کل فاقد دلیری مورد نیاز بود.

بسیاری معتقدند تیم قاضی مرتضوی چوب حمایت از احمدی نژاد را می خورند. به نظرتان احمدی نژاد فعلی که حتی اصولگرایان هم از او تبری می جویند، ارزش آن را داشت که تیم شما دچار چنین روزهایی شود؟

اتفاقات سال ٨٨ جهت دفاع از احمدی نژاد نبود. تمام کارها ما و نیروهای امنیتی جهت دفاع از مواضع نظام بود. رهبری به عنوان ولی امر، نتیجه انتخابات را تأیید و مسیر اعتراض ها را به سمت روش های قانونی هدایت کردند و در واقع احمدی نژاد دیگر موضوعیتی نداشت؛ ولی جهت دفاع از کیان نظام و امنیت اجتماعی مردم اقدام کردیم.

با این تحلیل موافق هستید که احمدی نژاد در زیاد کردن درگیری ها و اعتراض ها نقش مؤثری ایفا کرد؟

او به عنوان مجری قانون اساسی و کسی که در برابر ملت سوگند خورده تا حافظ و مجری قانون اساسی باشد، اولا وظیفه داشت در عمل به قانون اساسی در عنوان انتخابات آن مرحله را به شکلی اداره کند که محل ایراد از سوی هیچ معاندی باقی نماند. از سوی دیگر به عنوان مجری قانون اساسی مکلف بود بعد از اغتشاشات، تمام تلاش خود را جهت حفظ امنیت کشور حتی به قیمت مایه گذاشتن از اعتبار، حیثیت، شخصیت و … به کار گیرد؛ ولی در عوض با بی اعتنایی به حوادث ایجاد شده است و بی مسئولیتی دراین باره نه تنها اقدام مؤثری در حفظ امنیت نکرد؛ بلکه با طرح صحبت جنبش آمیز، عزل دسته جمعی وزرا، اعلام مواضع دوگانه و ورود نکردن به مصالحه و بی اعتنایی به جلب رضایت مخالفان، باعث شدت یافتن شرایط بحران شد.

پس موضع شما هم مانند سایر اصولگرایان در نقد احمدی نژاد است.

به هرحال او بعد از انتخابات، مدیر جمهور همه ملت کشور عزیزمان ایران بود و نباید در برابر جمعیت معترض پرچم مقابله و برخورد دست می گرفت و در وقت بحران از معرکه خارج می شد. احمدی نژاد از همان شروع بحران در سال ٨٨ با در پیش گرفتن موضع بی طرفی در فکر تصاحب آرای مخالفان جهت انتخابات سال ٩٢ بود. دعوا به خاطر احمدی نژاد بود؛ ولی او دنبال مخالفان بود!

علت حمایت او از مرتضوی چه بود؟

پس از قضائی شدن پرونده کهریزک از مرتضوی و بنده حمایت کرد.

چرا؟

برای مخالفت از موضع سیاسی با منتقدان خود.

دنبال چه بود؟

جذب رأی جهت مشایی در انتخابات ٩٢.

آقای حیدری فرد! در جریان اصولگرا هنوز بعضی هستند که همچنان اعتقاد دارند حفظ نظام با بعضی از این روش ها میسر هست. علت وجود این نگاه چیست؟

«امنیت» یک مقوله چندوجهی و انتزاعی است که هر تعریفی را می توان در قالب این مفهوم گنجاند. از یک منظر امنیت با جلب رضایت مردم محقق می شود؛ ولی امنیت علاوه بر شقوق نرم دارای وجوه سخت و فیزیکی است و در جایی جهت حفظ امنیت نیازمند کارها امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی هستیم.

اکنون که بیش از هشت سال از شروع آن حوادث گذشته، فکر می کنید علت مهم حوادث سال های ٨٨ و ٨٩ چیست؟

معتقدم علت مهم بروز آن پرسشها که در پی آن نظام دچار لطمه های امنیتی، اقتصادی و سیاسی شد که اتفاق کهریزک هم از جمله نتیجه های زیان بار آن هست، غفلت استراتژیک بعضی نهادهای مسئول در برآورد اوضاع پیش رو بود. عدم اتخاذ تدابیر امنیتی مورد نیاز جهت مدیریت بحران قبل از وقوع آن و در نهایت حمایت درونی بخش عمده ای از نخبگان سیاسی و فواید نظام به علت بعضی نارضایتی ها دست به دست هم داد تا آن اتفاق ایجاد شود.

وقتی آن پرسشها مانند تعلیق جهت شما اتفاق افتاد، تصویر العمل خانواده و به خاص همسرتان نسبت به آن چگونه بود؟

همسرم قاضی دادگستری است و فوق لیسانس حقوق دارد و خواهر دو شهید هست. خواهر او هم قاضی است و دکترای حقوق دارد. برادر او قاضی و سه برادر دیگرش دکترای مدیریت دارند. پدر همسرم «حاج عباس» فردی مؤمن، متدین و ولایت مدار در اصفهان و از خانواده آبرومندی هست. همسرم یک قاضی امین، متدین و با لیاقت هست؛ ولی کارها بنده و حواشی ام باعث لطمه به حیثیت آنها شد و از دستم ناراحت هستند؛ ولی من او را بسیار باعشق دوست دارم.

وقتی بحث کشته شدن شهروندان در کهریزک پیش آمد، در منزل شما چه گذشت؟

همسرم بسیار ناراحت بود… . من نفر هشتم فهرست تحریم ها در ماه می سال ٢٠١٢ از طرف اتحادیه اروپا بودم و همسرم از این عنوان بسیار اندوهگین شد.

درباره محاکمه شما چه نظری به عنوان یک قاضی داشت؟

چون از واقعیت ماجرا اطلاع داشت، با محاکمه ام مخالف بود؛ ولی هم من و هم ایشان تابع قانون هستیم.

ازدواج شما سنتی بود؟

ما همکلاسی بودیم. هر دو در بسیج دانشجویی دانشکده علوم قضائی فعالیت داشتیم. یک دختر به نام «ریحانه» داریم که متولد سال ٨٦ هست.

آقای حیدری فرد! شما بابت ماجرای تلخ کهریزک نمی خواهید از مردم عذرخواهی کنید؟

(سکوت). از مقام معظم رهبری و ملت کشور عزیزمان ایران طلب عفو و بخشودگی دارم.

واژه های کلیدی: امنیت | ایران | پرونده | ایرانی | کهریزک | ایرانیان | پرونده قتل | سعید مرتضوی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz